در کنار اين موارد تاريخ برزيل در جهت خلق آثار هنري ، ادبي ، معماري ، مجسمه سازي ، نقاشي و موسيقي درخشان است . رمان نويس مشهور برزيلي پائولو کوئيلو که بسياري از رمان وي به فارسي ترجمه شده است و ايشان يکي از طرفداران مولانا مي باشد.

در خصوص موسيقي نيز اين کشور پر انرژي ترين و شاد ترين موسقي هاي دنيا را دارا است و در اين ميان سامبا و بوسا نوا از مشهورترين سبک هاي موسيقي مردمي برزيل است  که در تمام دنيا شناخته و حتي بومي شده است.برزيل ملقب به سرزمين فوتبال مي باشد و بازيکناني چون پله و رونالدينو در اين سرزمين پرورش يافته اند.

برزيل داراي زمين هاي کشاورزي فراواني بوده بطوري که 26 در صد از مردم اين کشور کشاورزي مي کنند . برزيل از عمده صادر کنندگان محصولات کشاورزي ( قهوه ، سويا، شکر، ذرت ، موز، کاکائو، برزنج و احشام ) بشمار مي آيد.اين کشور از ذخاير قابل توجه  سنگ آهن برخوردار بوده و دومين کشور دارنده ذخاير نفت ( 4/8 ميليارد بشکه ) بعد از ونزوئلا در آمريکاي جنوبي است . برزيل در حال حاضر  دو نيروگاه هسته اي  دو هزار مگاواتي دارد  و در برنامه هسته اي برزيل ساخت نيروگاه ديگر با ظرفيت سه هزارو سيصد مگاوات پيش بيني شده است . اين کشور بزرگترين صادر کننده سوخت بيو اتانول در جهان است و در خصوص صنعت فولاد عملکرد اين کشور در جهت گسترش صادرات مثبت بوده است . مهمترين صادرات اين کشور آهن، هواپيما، اتومبيل، سويا ، پارچه ، کفش و آبميوه هايي چون پرتقال است . بديهي است که صادرات نقش مهمي در رونق اقتصادي برزيل ايفا مي کند

روابط ديپلماتيک ايران و برزيل از سال 1322 هجري شمس شروع شده است و در حال حاضر اين دوکشور به توسعه همکاري همکاري هاي اقتصادي  خود نموده اند بطوري که شرکت ملي نفت  برزيل  ( پترو براس ) هم اينک به فعاليت هاي اکتشافي در ميادين نفتي کشورمان در درياي خزر مشغول مي باشد . رئيس جمهور برزيل آقاي لوئيز ايناسيو لولادا سيلوا در خصوص مخالفت با تحريم ايران اعلام کرده است : "ايران از شرکاي بسيار مهم تجاري برزيل است و شرکت  پتروبراس به سرمايه گذاري در بخش نفت ايران ادامه خواهد داد". و همچنين در خصوص فعاليتهاي مسالمت آميز هسته اي ايران اظهار داشته است که:"ايران اين حق را دارد که روند جاري در تحقيقات هسته اش را حفظ کرده و نبايد تنها به صرف مظنون بودن غربي ها به اينکه قصد ساختن بمب اتم را دارد مورد مجازات قرار گيرد"(منبع: انجمن دوستی ایران وبرزیل)

برزیل چیزی بیش از قهوه وفوتبال

شاید قهوه برزیل، بهترین قهوه دنیا نباشد، اما بدون شک در زمره بهترین‌های جهان است. همچنین کسب مقام قهرمانی جهان در رشته فوتبال، آن هم برای پنجمین بار، خیال دوری است که در اندیشه همه ملت‌ها پر می‌کشد. کیست که افسانه Pele را که قهرمان دنیا در قرن بیستم لقب گرفت، یا Zico، Ronaldo و Kaka را در میان دیگر بازیکنان برتر جهان نشنیده باشد؟

جنگل‌های آمازون که در حدود ۸۴۰ میلیون جریب از جنگل‌های انبوه مناطق گرم و پرباران را در برمی‌گیرند، در آمریکای جنوبی واقع شده و دارای تنوع زیستی بی‌نظیری است. یکی از هر ده نوع گونه حیاتی دنیا در جنگل‌های انبوه آمازون زندگی می‌کند. بنابراین، این جنگل انبوه واقع در قسمت شمالی برزیل، بزرگ‌ترین مجموعه حیات گونه‌های گیاهی و جانوری دنیاست.
در آن جا می‌توان نزدیک به ۲/۵ میلیون حشره، ده‌ها هزار گیاه و بیش از ۲۰۰۰ پرنده و پستاندار یافت. تنوع گیاهی این منطقه به حدی است که تخمین زده می‌شود در هر کیلومتر مربع ۷۵۰۰۰ نوع درخت و ۱۵۰۰۰۰ گونه گیاه بلند (رونده) وجود داشته باشد.
در میان حیواناتی که در این منطقه زندگی می‌کنند، کروکودیل سیاه، پلنگ خالدار آمریکایی (جاگوار)، نوعی افعی (Anaconda)، و ماهی پیرانها (Piranha Fish) که شهرتش را مدیون دندان‌های تیز خود و صدمه رساندن به ابناء بشر است؛ به چشم می‌خورند. با این وجود، بسیاری خواهان این تجربه به یاد ماندنی هستند تا از یکی از عجایب هفت‌گانه جدید جهان دیدن کنند.
در هنگام ورود به این بهشت زمینی، پس از ورود به مانائوس (Manaus)، مرکز ایالت آمازون، این جنگل انبوه، آغوش به روی مشتاقان گشوده است. آبشارهای این مکان هر بیننده‌ای را در اولین نگاه، مسحور خویش می‌سازند. این‌جا همان جایی است که رودهای «سولیمو» و «سیاه» (Solimoes River and the Black River  the) به طول بیش از ۸ کیلومتر به موازات یکدیگر در جریان هستند، بدون این که آب‌هایشان با هم تلاقی کند.
با خود می‌اندیشید که برزیل همه اش همین است؟ البته که نه !
توقف‌گاه بعدی برای عاشقان طبیعت، بالاجبار مکان نام آشنای «پانتانال» (PANTANAL) است: بزرگ‌ترین منطقه حاره‌ای دنیا که مابین ایالت‌های «ماتو گروسو» (Mato Grosso) و «ماتو گرو دو سول» (Mato Grosso do Sul) واقع شده و 
ناحیه‌ای به وسعت ۱۹۵۰۰۰ کیلومتر مربع را می‌پوشاند.
این منطقه شامل انواع گیاهان جلگه‌ای مناطق همجوار است که هر یک ویژگی‌های بوم شناسی، زمین شناسی و آب شناسی خاص خود را دارند؛ اما همگی در این مکان یافت می‌شوند! تقریباً ۸۰% این گیاهان جلگه‌ای در طول فصول بارانی در آب غوطه‌ور هستند و لذا یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های منحصر به فرد زیستی گیاهان آبزی جهان را تشکیل می‌دهند و همه‌ی این‌هابه کمک هم، مجموعه بی همتای PANTANAL را خلق می‌کنند.
این اکوسیستم منزلگاه بیش از ۳۵۰۰۰ گونه گیاهی است. البته در این‌جا انواع گونه‌های جانوری هم یافت می‌شوند: بیش از ۱۰۰۰ پرنده، ۴۰۰ ماهی (با احتساب ماهی «پیرانها»)، ۳۰۰ پستاندار و ۴۸۰ خزنده. برخی از حیواناتی که در این‌جا یافت می‌شوند عبارتند از: تمساح، افعی زرد، لاک پشت پا قرمز و سوسمار درختی سبز.
دروازه های ورود به این معجزه طبیعی جهان، شهرهای «  Campo Grande» در
ایالت Mato Grosso do Sul و یا « Cuiaba » در ایالت Mato Grosso هستند که هر دو در قسمت غربی برزیل واقع شده‌اند.
بنابراین‌، دفعه بعدی که هوس سفر در تعطیلات به سرتان زد، حتماً به برزیل بیایید!

ترجمه: ناهید سعادتیان

سفرنامه برزیل

http://biyataberavim.persianblog.ir  برگرفته از وبلاگ بیاتابرویم(سرکار خانم منفرد)

رقص سامبا

امکان ندارد کسی به برزیل سفر کند و به فکر دیدن کارناوالهای رنگارنگ آن نیفتد.سامبا در ابتدا نام یک کارناوال ساده بود که امروزه به نام رقص ملی برزیلیها هم شناخته میشود.

این کارناوال رنگین و زیبا در ابتدای هر سال میلادی و در جشن عید پاک مسیحیان شروع شده و بعد از ۴٠ روز پایکوبی و شادی به پایان میرسد.اما در واقع قدمت این جشن به قبل از میلاد مسیح برمیگردد و ارتباطی با جشنهای مذهبی مسیحیان ندارد.در اصل این کارناوال یکی از جشنهای بومیان برزیلی بوده که به مرور به شکل امروزی درآمده است.جالب است بدانید که ریشه این رقص در اعتراض نهفته است!!!اعتراض سیاهانی که در اواخر قرن ١٩ در این سرزمین برده بودند و اجازه هیچ گونه فعالیت فرهنگی را نداشتند.به همین دلیل برای اینکه بتوانند صدای خود را به گوش مردم عادی کوچه و بازار برسانند در تعطیلات ژانویه کارناوالهایی راه مینداختند(کارناوال یعنی مهمانی نور) .کم کم مردم عادی و گردشگران جذب این حرکات و رقص تند و سریع سیاهان شدند و تمایل افراد به یادگیری رقص سامبا گسترش یافت تا جاییکه در سال ١٩١٣ اولین آموزشگاه رسمی رقص سامبا در برزیل آغاز به کار کرد.

در این کارناوالها سیاهان به رقص محلی سیاهپوستان یعنی رقص سامبا میپرداختند.سامبا به معنی حرکات شیرگونه است.زیرا اگر به نوع پیچ و تابهای آنها دقت کنید انگار شیری خشمگین در حال غرش است و این خود نماد اعتراض سیاهان به حکومتهای وقتشان بود و نماد مبارزه با برده داری توسط سفید پوستان.

در حال حاضر  مدارس حرفه ای و حتی لیگهای بزرگی متعلق به رقص سامبا در برزیل وجود دارد.این رقص شامل ١٢ مرحله میشود از ابتدای آن تا حالت نهایی و کاملا حرفه ای.افراد از مرحله اول شروع به یادگیری کرده و پس از گذراندن هر دوره و موفقیت در آزمونهای عملی آن به مرحله بعدی راه میابند.هر مدرسه رقص که متعلق به یکی از این مراحل است ۵٠٠٠ دانش آموز دارد که روی هم ۶٠٠٠٠ دانش آموز این رقص در سراسر برزیل وجود دارند.

هنگام کارناوالهای عید پاک که میرسد ٧٠٠٠٠ نفر در استادیوم سراسری رقص ریو جمع میشوند تا رقص ٣٠٠٠٠ رقصنده حرفه ای سامبا را تماشا کنند.این رقص امروزه به یکی از معروفترین رقصهای جهان تبدیل شده است.در زمانهای غیر کارناوال با رفتن به کلوپهای مخصوص رقص میتوانید شاهد نمایشی چشم گیر ٢ ساعته ای از رقص نفس گیر-تند و پیچیده آنها با لباسهای فاخر و رنگارنگ باشید.

Corcovado

اینجا کوه کروکوادو در مرکز شهر ریو است که شهرتش را مدیون مجسمه عیسی مسیح است و در بالای بلندی آن جای گرفته است.در هرجای شهر که باشید میتوانید این کوه و مجسمه را ببینید.گاهی در روزهای ابری مجسمه در هله ای از مه فرو میرود و اینگونه اسرارآمیزتر نشان داده میشود.کوه Corcovado در پارک جنگلی tijuca واقع شده است.این کوه ارتفاعی معادل ٧١٠ متر دارد که مجسمه مسیح در نوک آن قرار دارد.نام کوه در زبان بومی برزیلی به معنی "پشت گردن" است زیرا کوه شکلی اینچنینی را در ذهن تداعی میکند.برای رسیدن به بالای کوه ترامواهایی برقی ساخته شده که از ایستگاه پای کوه شما را سوار میکند و در میانه راه هم اگر دلتان بخواهد توقف کرده و پیاده تان میکند.ایستگاه آخر جایی است که شما پیاده میشوید و با پله برقی ادامه مسیر را تا پای مجسمه طی میکنید.

 

مجسمه ارتفاع ٣٠ متری دارد که روی یک پایه ٨ متری ساخته شده که کلا ارتفاع آن را به ٣٨ متر میرساند و یکی از بلندترین مجسمه های جهان میباشد .به تازگی در لیست عجایب هفتگانه جهان هم وارد شده است.هزینه ساخت آن توسط کلیسای کاتولیک پرداخت شد که در سال١٩٢٢ ساخت آن شروع و سال ١٩٣١ به پایان رسید.

صورت مجسمه به سمت شرق است و با دستهایی باز کل شهر ریو را در حمایت خود گرفته است آنها معتقدند که با این دستهای باز علاوه بر حمایت آنها به مردم خوش آمد گویی میکند.جنس مجسمه از سیمان بوده که روکشی از سنگ صابونی روی آن قرار دارد که مجسمه را از خطر برق گرفتگی در طوفان محافظت میسازد.

مجسمه آنقدر عظمت دارد که باور نخواهید کرد مگر اینکه از نزدیک آن را ببینید آن قدر بگویم که در عکسهای بالایی -آن نقطه های سیاه در عکس پرنده هایی هستند که دور و بر سر مجسمه در پروازند.عکس هم زوم شده تا بهتر جزییات آن دیده شود.در داخل تنه مجسمه کلیسا و محراب کوچکی وجود دارد برای کسانی که میخواهند در آنجا دعایی بخوانند و شمعی روشن کنند.

 دیدن منظره ریودوژانیرو از کنار مجسمه و نوشیدن فنجانی قهوه داغ در این بالا و لابلای آشیانه عقابها خیلی میچسبد.درحالیکه سایه سنگین این مجسمه عظیم بر سرتان افتاده و شما را در پناه  خود گرفته است.

ریو-جزیره سن برناردو

آنچه در بدو ورود به جزیره چشمها را خیره میکند زلالی باورنکردنی آب دریاست که در کنار شنهای طلایی ساحل زیر تابش نور آفتاب با تن سنگها عشق بازی میکند. اینجا واقعا چشم نواز است. وقتی ناگهان از لابلای درختان انبوه نخل یک نگین فیروزه ای هویدا میشود ما را بدجوری مست و دیوانه میسازد.در کنار ساحل ردیف تختها ما را خواب میکنند وقتی زیر چتر رنگی خورشید پوست ما را یواشکی نوازش میکند. در کنار ساحل لنگر زنگ زده قدیمی به گل نشسته است که جزیره را برای تو اسرارآمیزتر میسازد.

جزیره سن برناردو در دل اقیانوس آرام و در خلیج بینهایت زیبای Sepetiba متعلق به یک زوج خوش سلیقه و اهل دل ایتالیایی است.خانم و آقای Giovannetti زوج مسنی هستند که سالهاست این جزیره را در تملک خود دارند و همینجا زندگی میکنند.آنها در این جزیره جز ساخت چند ویلای کوچک هیچ تغییری ایجاد نکرده اند.به خاطر همین فضا بسیار بکر و دست نخورده باقی مانده است.آنها در طول هفته همینجا سر میکنند و میزبان توریستهایی هستند که از تورهای یک روزه این جزیره استفاده میکنند.

 

 این چند ویلای زیبا همه با چوب ساخته شده اند که نمایی رنگارنگ شبیه خانه های عروسکی دارند که هریک به منظور خاصی هستند.رستوران ایتالیایی-یک مغلزه کوچک خرید صنایع دستی-انبار -کلیسای کوچک و خانه شخصی آنها تمام این جزیره را تشکیل میدهند.آنچه جالب است دیدن این کلیسای کوچک و زیبا است که برای این زوج هنرمند ساخته شده است تا در دل تنهاییهایشان وقتی و جایی برای خدا داشته باشند.داخل کلیسا محراب کوچک و چند نیمکت چوبی است که دعوتت میکند نمازت را هم همانجا بخوانی.

در کنار این خانم و آقای پیر چند نفر کارگر و پیشخدمت هم زندگی میکنند که در کارهای میزبانی توریستها کمک حال آنها هستند.٢ تا از آنها سیاهپوستان برزیلیند که با سازهای محلی و آهنگهای بومی برای ما رقصهای سامبا میکنند و مینوازند.

حول و حوش ساعت ١١ صبح بود که به آنجا رسیدیم.قرار شد تا آماده شدن نهار وقت آزاد داشته باشیم.من و محمد امین شروع به کشف جزیره کردیم تا روحیه کنجکاویمان را ارضا کنیم.جزیره سوراخ سمبه زیاد داشت.جاهایی که پشت شاخ و برگ درختان موز و نخل و انبه و انواع دیگر میوه های استوایی مخفی بودند.میشد راحت پشت یکی از این تخته سنگها تنی به آب زد بدون اینکه چشمی شما را بپاید.اما جالب اینجاست که هیچ کدام از خانمهای گروه دست به این ریسک بزرگ نزدند و ترجیح دادند تنها روی ماسه ها دراز بکشند و از مناظر دیدنی استفاده کنند.

تاحالا گل درخت موز را از نزدیک ندیده بودم.بخشی از جزیره پوشیده از درختان موز با برگهای پهن و بزرگ بود.لابلای آنها دیدن گلهای درشت و صورتی که شبیه گل مرداب بودند شگفت انگیز بود.آنچه جالب ترش میکرد میوه های موز بود که در کنار گلها روی تن ساقه جا خوش کرده بودند.

ساعت ١:٣٠ ظهر صدای ناقوس کلیسا بلند شد که نشان از آماده شدن نهار میکرد. از دودکشهای رستوران صورتی دودی خوش بو به هوا بلند بود.پیشخدمتهای خوش رو و مهربون شما را به خوردن نهار دعوت میکردند.

غذا به صورت بوفه بود که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در آن پیدا میشد و سرآشپزها هم خانم و آقای پیر مالک جزیره بودند که غذاهای ایتالیایی را تهیه کرده و میزی رنگین چیده بودند.در کنار غذا ظرفهای دسر برزیلی هم چشمک میزدند و دست آخر هم برایتان قهوه ناب برزیلی با کیک آوردند.شکمهایمان از ما ممنون شده بودند.تا حد مرگ خورده بودیم و لذت برده بودیم.جای همه شما خالی.... 

بعد از نهار من و محمد امین دوباره راه افتادیم به پیاده روی و کشف بقیه جزیره.اینجا گلها فوق العاده زیبا هستند.کلا در برزیل و کشورهای استوایی انواع گل و گیاه زیادی وجود دارد که در کشور کوهستانی ما کمتر دیده میشوند.برای همین دیدن آنها برای ما جذابیت زیادی دارد.اینجا گلهای گران قیمت سر هر کوچه و بازاری روییده اند و کسی به آنها کاری ندارد.به طور مثال به این درختچه بنگرید که گلش شبیه دسته گل عروس است.

علاوه بر گلهای استوایی میوه های استوایی هم برای ما جالب و دیدنی هستند.میوه هایی که بیشتر آنها را تابحال ندیده ایم و مزه شان را نچشیده ایم اما دیدنشان هوس در دل میندازند و رنگ و بویی زیبا به باغچه میدهند.

در گوشه و کنار جزیره گاهی چشممان میخورد به چیزهای عجیب و غریب.بخش کناری ساحل یک قهوه خانه وجود داشت با وسایل قدیمی اروپایی.صندلیهای لهستانی.گرامافون و صفحه های قدیمی.شیشه های رنگی نوشیدنیهای مختلف.فنجانهای قدیمی و گاه لب پریده.ساعت دیواری که هرازگاه یک جوجه ازآن بیرون میپرید و خلاصه یک عالمه وسیله خوشگل عهد دقیانوس که ما در فیلمهای سیاه و سفید قدیمی آنها را دیده ایم.هزار هزار تا عکس هم اگر میگرفتیم باز هم سوژه بود. برای نمونه به این شیر دستشویی نگاه کنید.آدم عاشقش میشود!

 

نزدیک غروب شد و وقت رفتن.گرچه هیچ کداممان دلمان نمیامد جزیره ناشناخته! را ترک کنیم اما وقت به پایان رسیده بود و قایق برای رفتنمان آماده بود.وقتی سوار شدیم همه اعضای جزیره که همین چند نفر بودند آمدند لبه ساحل و شروع کردند برایمان دست تکان دادن.تاجاییکه جزیره دیده میشد آنها همان جا ایستاده بودند و دستمالهای رنگینشان را برای ما تکان میدادند.

و در آخر باز هم ماجراجویی من و ویراژ دادن کج و کوله قایق در آب و ناخدای مهربان قصه ما!

صبح زود بعد از صرف صبحانه اتوبوسی به دنبالمان آمد تا مارا به یکی از جزایر دیدنی نردیک به ریودوژانیرو ببرد.این جزیره که در تملکی خصوصی بود تورهای یک روزه ای برپاکرده و افراد را به هزینه یک روز گشت کامل به جزیره میبرد و شب هنگام برمیگرداند.کلیه امکانات با همان هزینه و بر عهده مالکان جزیره بود. 

 سفر یک روزه ما ابتدا با اتوبوس به سمت بندرگاه شروع شد.سر راهمان از مزارع انبه- موز-باغهای نارگیل و میوه های استوایی زیادی عبور کردیم.چهره راههای عبوری چیزی شبیه جاده های شمال خودمان میماند.همه جا سبز و انبوه از درخت است.لابلای جنگلها کلبه های رنگارنگ روستاییان دیده میشود.

 brezil88_021199

بعد از جدود ۶۵ مایل به دهکده ماهیگیری "Itacuru" میرسیم جاییکه از آن به بعد سفر کروز ما در خلیج "Sepetiba" آغاز میگردد.یک راهنمای محلی انگلیسی زبان از طرف آژانس برزیلی برای ما فرستاده شده که پیرزنی بسیار سرزنده و شاد است که اطلاعات بسیار خوبی در اختیار ما قرار میدهد. 

brezil88_031184

کنار اسکله قایقهای زیادی دیده میشوند که گروه های توریست را برای دیدن جزایر مختلف سوار کرده اند.اینجا دورتادور ما تماما از جزایر کوچک و بزرگ استوایی جنگلی پوشیده شده است.مناظر زیبایی که نفس را در سینه حبس میکنند.در کنار گروه ما چند سیاه پوست برزیلی هم سوار شدند که در تمام طول راه با آوازهای و سازهای محلی مارا همراهی میکردند.تعدادی از مسافرها هم از آغاز سفر دریایی شروع به بزن و بکوب اساسی کردند.من و محمد امین ترجیح دادیم روی عرشه در جلوی کشتی بنشینیم و در آرامش تنها به دیدن طبیعت بپردازیم.عکس بگیریم و کیف کنیم.

brezil88_032916

دور و بر ما با ٣٠٠ جزیره پوشیده شده بود.جزایری که گاه مالکین خصوصی داشتند که اجازه ورود به آنها به کسی داده نمیشد.مثل جزیره ای زیبا که متعلق به "تام کروز" بود. اما در عین حال بودند جزایری که مالکینش آن ها را برای توریستها کرایه میدادند مثل همین جزیره ای که امروز در اختیار گروه ما قرار گرفته بود.باور میکنید یا نه اما اینجا عجیب شبیه به جزیره ای است که در کارتون سرنته پیتی وقتی بچه بودیم میدیدیم.انگار هرلحظه قراره از پشت این درختا یه حیوون مهربون صورتی با چشمای درشت و آبی و یه طوطی رنگارنگ بزنه بیرون.

brezil88_058230

در وسطای خلیج کشتی ما نگه داشت تا هرکی دوست داره بپره تو آب و شنا کنه. محمد امین با چند نفر دیگه زدن به آب و نیم ساعتی شنا کردن.آب خیلی سنگین بود و شنا کردن به راحتی انجام نمیشد تا جاییکه بعد از مدتی اونها که دور شده بودن با سختی و تلاش تونستن خودشونو به ما برسونن در حالیکه به نفس نفس افتاده بودند.بالاخره بعد از ٢ ساعت به جزیره "san bernardo" رسیدیم.


ریودوژانیرو-کلیسای جامع

 

آنچه که در ابتدا با دیدن این ساختمان به نظر میرسید یک محل اداری را به ذهن میاورد.اما باید گفت که اینجا در اوج ناباوری کلیسای اعظم سنت سپاستین در ریو است.تا به امروز هرچه بنای کلیسایی دیده بودم در شکل و شمایل بناهای کلاسیک بود.اما این بنا واقعا شگفت آور است.از بیرون هیچ پنجره ای دیده نمیشود.بنا مانند کندوی زنبور عسل است نور و هوای تازه از لابلای مشبکهای دیوار به داخل میاید در عین اینکه باران به درون نفوذ نمیکند..

از بیرون هیچ المانی برای نمایش کلیسا وجود ندارد جز یک المان در حیاط آن. 

بله درست حدس زدید.این ناقوس کلیسا است که باز هم شکلی غریب دارد.در اصل ساخت این کلیسا برای نشان دادن تحول در هنر معماری بود.کلیسا بین سالهای ١٩۶۴ تا ١٩٧٩ در قلب شهر ریو و روی خرابه های چند کلیسای قدیمی ساخته شد.پا که به درون میگذازیم هیچ ستونی نمیبینیم اینجا یک فضای بزرگ توخالی است که ظرفیت ٢٠٠٠٠ نفر را دارد.زمین تا سقف ٩۶ متر است که در بالا شکل سقف به صورت یک صلیب بزرگ است.اینجا پنجره ای وجود ندارد بلکه اطرافمان را سلولهای شیشه ای رنگین احاطه کرده اند.هیچ چراغی در اینجا روشن نیست و نور تنها با عبور از شیشه ها تامین میشود.

اینجا برخلاف بیشتر کلیساها خبری از تجملات و زرق و برق نیست.هیچ مجسمه اضافه ای دیده نمیشود.تنها از مرکز صلیب روی سقف مجسمه عیسی مسیح مصلوب، بین زمین و آسمان معلق است که این هم ابتکاری تازه است.معمار این کلیسا یک فرد برزیلی به نام Oscar Niemeyer است که به عنوان یکی از پایگزاران معماری مدرن در این کشور شناخته میشود.

بعد از دیدن کلیسا سراغ ورزشگاه معروف ریو رفتیم.اینجا بزرگترین استادیوم فوتبال دنیا با ظرفیت ١٨٠٠٠٠ نفر است که به نام ورزشگاه "ماراکانا" در جهان شناخته شده است. در سال ١٩۵٠ و به دنبال میزبانی برزیل برای جام جهانی این ورزشگاه افتتاح شد.در آن سال بازی نهایی بین برزیل و اروگوئه بود که در نیمه اول برزیل با اختلاف یک گل جلو افتاد.ورزشگاه روی هوا رفته بود.مردم از شوق دیوانه شده بودند و این افتتاح زیبایی برای این استادیوم بود.اما نیمه دوم ورق برگشت.اروگوئه ٢ گل زد و فاتح جام ١٩۵٠ شد. این غم انگیز ترین خاطره مشترک مردم برزیل به شمار میاید.ورزشگاه در آنچنان سکوتی فرو رفت که به قول خبرنگاران صدای بال مگس شنیده میشد...

حالا برزیل در تلاش است که میزبانی ٢٠١۴ را از آن خود ساخته و این خاطره تلخ را به بردی شیرین تبدیل کند.

در جلوی در استادیوم مجسمه عظیم مردی است که برزیلیها او را میپرستند.بلینی کاپیتان تیم برزیل که بین سالهای ١٩۵٨ تا ١٩۶٢ همراه تیم ملی بود و باعث قهرمانی انها شد.

ریو-sugarloaf mountain

گشت امروز را با دیدن کوه "شوگرلوف" آغاز کردیم.کوهی که از هر کجای ریو قابل دیدن است و یکی از جذابیتهای این شهر محسوب میشود.قله این کوه بر خلیج گوآنابارا و رو به اقیانوس اطلس گسترده است.ارتفاع کوه ١۴٠٠ متر از سطح دریاست.عده ای معتقدند که علت نام گذاری این کوه به خاطر شکل ظاهریش که شبیه کله قند است میباشد.عده ای دیگر هم میگویند که نام کوه از زبان بومی سرخپوستی گرفته شده و به معنی "کوه بلند" است.

برای رسیدن به بالای کوه از یک تله کابین شیشه ای استفاده میکنیم که در هربار جابجایی ٧۵ مسافر را در ٢٠دقیقه به بالا و یا پایین کوه میبرد.البته مسیر از دو بخش تشکیل شده است.این تله کابین در سال ١٩١٢ ساخته شد و بعد ها از یک کابین به ٢ کابین رسید.این کوه دقیقا بر لبه خلیج واقع شده و کل منظره شهر را در برمیگیرد.در ابتدا به بخش میانی کوه میرویم و در آنجا یک توقف کوتاه میکنیم تا منظره ساحل و شهر را از ارتفاع کمتر ببینیم.برای بالارفتن علاوه بر تله کابین راهی برای کوه نوردی هم وجود دارد که میتوان از آن راه استفاده کرد و از قلب جنگل به بالای کوه رفت.

به میانه راه رسیده ایم.می ایستیم و عکس میگیریم و از مناظر دلچسب لذت میبریم.دور تا دور با میله های فلزی محافظت شده تا با خیال راحت ایستاد و به دیدن مناظر پرداخت.

دوباره سوار تله کابین میشویم و به بالاتر صعود میکنیم.حالا دیگر هم مرز با بال عقابها شده ایم که مدام در کنارمان اوج میگیرند و فرود میایند.فرودگاه ریودوژانیرو از اینجا دیده میشود و هواپیماهایی که بلند میشوند و مینشینند کاملا در دید ما قرار دارند.از اینجا میتوان باند هواپیما را هم دید.همان باندی که چندی پیش هواپیمای ایر فرانس از آن بلند شد و بعد از چند ساعت روی اقیانوس اطلس ناپدید گشت.یادم میاید زمانی که ما در حال فرود در باند بودیم وقتی از پنجره بیرون را نگاه کردم این احساس بهم دست داد که ما داریم داخل آب فرود میاییم.وقتی که از بالای کوه به باند نگاه کردم تازه فهمیدم چرا در آن لحظه این حس ترسناک بهم دست داده بود.راستی هم ترسناکه خلبان به فاصله خیلی کوتاه قبل از رسیدن به آب بلند میشود!

در دل این خلیج جزیره های کوچک و بزرگ زیادی وجود دارد که برخی از آنها مالکیتهای شخصی داشته و اجازه ورود به آنها برای افراد عادی وجود ندارد.بالاخره به بالای کوه رسیده ایم.منظره بسیار زیبایی از شهر و خلیج و ساحل در پایین پای ما گسترده شده است.هوا ابری است و دورترها در مه فرو رفته است.آسمان از ابرهای زیبا پوشیده شده و پرنده های استوایی که در کنار ما در اوج و فرودند.به ما ساعتی وقت میدهند تا بنشینیم،راه برویم و از این محیط زیبا نهایت استفاده را ببریم.سپس دوباره سوار تله کابین شده و به زمین برمیگردیم.

یودوژانیرو- ساحل capadobana


به عنوان آخرین مقصد به شهر ریو در جنوب شرقی برزیل و دومین شهر بزرگ آن رفتیم.شهری کوهستانی و دریایی با ساحل زیبای  کاپاکوبانا که جزو معروفترین سواحل جهان است.ریو قشنگترین شهر برزیل است که عمده شهرتش را هم مدیون ساحل شنی و دریای زیبایش است.مردم این  شهر هم مانند شیرازیهای خودمان آدمهای شاد و سرحال و با خلق و خوی گرم و مهمان نواز هستند که در کنار آنها بودن روحیه مضاعف به آدم میدهد!

از شمال به حنوب این شهر در محاصره خلیج "گوانابارا "قرار دارد .در ژانویه ١۵٠٢ که ۴ پرتغالی برای اولین بار بار از اقیانوس اطلس به اینجا رسیدند تصور کردندکه به دهانه یک رود رسیده اند.به همین دلیل نام این شهر را "ریودوژانیرو" یعنی "رود ژانویه" نهادند.به علت قرار گرفتن شهر در کنار خلیج ،از هر سمتی که در شهر حرکت کنید چشم انداز زیبای دریا را خواهید داشت.

brezil88_077

این شهر ١۴٠٠٠٠ نفر جمعیت دارد که ۴٠% آنها را زاغه نشینها تشکیل میدهند که در همه جای شهر پراکنده اند.به خاطر همین امنیت شهر پایین است و از ساعت ١٠ شب به بعد نباید تنها به خیابان آمد.در گذشته در این شهر کوه بیشتری وجود داشت اما سال ١٩۶٠ به دنبال آب گرفتگی بزرگ شهر بیشتر آنها خراب شدند و امروز به جای آن کوهها خانه سازی شده است.٢ تا تونل در شهر وجود دارد که وقتی آنها را رد میکنیم ناگهان به منظره اقیانوس اطلس روبرو میشویم.اینجا همان ساحل معروف کوپاکابانا است که به خاطر پلاژ ۴ کیلومتریش شهرت جهانی دارد. این ساحل در سال 1920 پس از احداث هتل کوپاکابانا پالاس ، تنها هتل لوکس آن دوره سراسر آمریکای لاتین مشهور شد. اینجا به بهشت موج سواران معروف است.در هرگوشه و کنار مغازه های فروش کالاهای شنا و خصوصا لوازم موج سواری را میبینید.

brezil88_080

هنگامی که خورشید در حال فرو غلطیدن درآغوش دریاست آسمان رنگ خون به خود میگیرد.و بعد ناگهان انگار در ساحل یک زندگی جدید زاده میشود.همه مردم به ساحل میایند و سرگرم انواع و اقسام ورزشهای مختلف مثل والیبال ساحلی-فوتبال-دوچرخه سواری-پیاده روی-یوگا-ایروبیک و ... میشوند.اینجا همه ورزشکارند.تمام سطح ساحل با تورهای والیبال و دروازه های گل کوچیک پر میشود.صدای جیغ و داد بچه ها همه جارا میگیرد.فضا شاد شاد است.شنها لابلای عضلات قوی ورزشکاران با هر شوت توپ در هوا پخش میشوند.به هر طرف که نگاه میکنی چند نفر را میبینی که با یک توپ سرگرم بازیند.در محوطه وسیعی از ساحل و دقیقا روبروی هتل ما دست فروشهای زیادی که همه اجازه زسمی دارند بساط میگسترند و صنایع دستی خود را عرضه میکنند.خرید این صنایع بسیار میچسبد چون زیبا و رنگارنگ و منحصر به فردند.از جمله آنها:سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی و زیورآلات -کارهای چوبی-مجسمه های بومی-کارهای نساجی رنگارنگ و....است.

brezil88_102

یکی از جاذبه های دیدنی ساحل کارهای شنی است.گروه گروه افراد فقیر به جای اینکه هجوم بیاورند و گدایی کنند سرگرم ساختن مجسمه های شنی هستند که بسیار هنرمندانه ساخته میشوند.اگر دوست داشته باشید میتوانید پولی به  هرکدام آنها بدهید و با مجسمه ها عکس بیندازید.

brezil88_107

کافه های ساحلی رواج دارند که معمولا نوشیدنی نارگیلی عرضه میکنند.نارگیلهای سبزی که با یک نی درونشان شما را به نشستن و نوشیدن دعوت میکنند.یک چیز جالب استفاده از اینترنت رایگان در سراسر شهر است.مبتوانید لب تابتان را زیر بغل بزنید به ساحل بیایید یک نوشیدنی بیاشامید و ساعتها در دنیای مجازی باشید در عین اینکه ساحل زیبا و شاد کاپاکوبانا را هم در مقابل خود دارید.

brezil88_108

اینها سرگرم یوگا هستند.خوشا به حالشان که جایی به این زیبایی در دل طبیعت دارند تا با آرامش و به دور از مزاحمت اغیار به دنیای خود بپردازند.

ایگواسو-بر فراز آبشارها

به عنوان آخرین برنامه آن روز تصمیم گرفتیم سوار هلی کوپتر شده و از بالا منظره زیبای آبشارهای ایگواسو را بنگریم.راستش این اولین بار بود که داشتم سوار هلی کوپتر میشدم و همین برایم جذابیت داشت و هیجان...

تو هلی کوپتر ۴ نفر به غیر از خلبان جا میشدیم.من کنار شیشه نشستم و موقعیت خوبی برای عکاسی پیدا کردم.محمد امین جلو ،کنار خلبان نشست . دید بسیار خوبی را از جلوی کابین بدست آورد.به خاطر همین بسیاری از عکسها را او برایم گرفت.وقتی هلی کوپتر اوج گرفت دیدن زمین شگفت آور بود. هیچ ترس و دلهره ای هم در کار نبود.فقط کمی تکان میخوردیم و صدای زیادی هم در گوشمان بود.نمیشد با بغل دستی حرف بزنیم.البته وقتی هم برای حرف نبود.فقط دیدن بود و عکاسی و لذت از طبیعت.هزینه سوار شدن نفری ۶٠ دلار برای ١٠ دقیقه پرواز شد که در ابتدا گران به نظر میرسید اما واقعا این قیمت میرزیدبه دیدن تمام مناظر از بالا و گرفتن عکسهای بینظیر که شاید در هیچ موقعیت دیگری امکانش برایتان فراهم نشود.

مسیر حرکت هلی کوپتر بر فراز آبشارهای ایگواسو ، رودخانه "پارانا" است.در طی مسیر حرکت مارپیچ رودخانه را میبینیم که بین کشورهای برزیل-آرژانتین و پاراگویه در حرکت است و از لابلای چنگلهای انبوه استوایی میگذرد و در مسیرش جزایر کوچکی به شکل تکه های سبزی از درختان ایجاد کرده است.انگار به قول یکی از دوستان "قلمبه،قلبمه، طبیعت" زمین را فرا گرفته است.

تبارک الله احسن الخالقین...میشود این زیبایی را دید و به خالق درود نفرستاد؟.از این بالا حس ترس بهت دست میدهد وقتی میبینی تن نرم آب اینگونه خشمگین نعره میکشد و طبیعت را به مبارزه میطلبد.آدم ناخودآگاه یاد قهر خداوند میفتد.وقتی میبینی حجمی از درخت و آب در تقارنی شگفت به مناظره با هم ایستاده اند و هریک دیگری را به مبارزه میطلبند،دلت میخواهد آغوش باز کنی و از آسمان خود را به روی اینهمه زیبایی بیفکنی.تنت را در دل این طبیعت قهار دفن کنی تا ابد....

یک چیز جالب دیدن لبه های آبشارهاست.همانجایی که خروش آب به اوج خود میرسد.جایی که آبشار با نهایت شهوت خود را به روی رودخانه میندازد در یک عشق بازی زیبا و رخوت آلود تو را دیوانه و مست میکند.همانجاست که انگار زندگی زاده میشود در خشونتی عاشقانه.دلت میخواهد فریاد بزنی از شور از عشق از شادی و لذت!از اینجا تا بینهایت...میروی آرام...چون مادری نظاره گر فرزندانش...چشم دوخته ای به آبشارهایت...تنها لبخند میزنی و نگاه میکنی....و میخرامی تا دورها...مغرور از داشتن آبشارها...ای بزرگ...ای رود...ای بوده و بوده از ازل...ای مادر این آبها...سلام...و درود بر عظمت اسطوره ایت...نسلها تورا به ستایش نشسته اند و نسلها در آینده تورا خواهند ستود.

در کنار این مناظر شگرف،هتلی بزرگ و لوکس ساخته شده است که پذیرای مهمانان سطح بالاست.این هتل لب آبشار و کنار جنگل روی بلندی ساخته شده است.پنجره هایش رو به آبهاست و زمینش کنار جنگل سیاه تودرتو....شبها مهمانانش کنار پنجره ها نظاره گر ده ها حیوان وحشی هستند که از دل جنگل بیرون میایند و صبح گاه دوباره به ارتفاعات جنگل میروند.تجربه بسیار جالبی را گذراندیم.به هتل برمیگردیم تا استراحتی کرده و خود را برای روزهای بعد آماده کنیم.

آبشارهای ایگواسو-

پارک جنگلی ایگواسو چیزی حدود ١۵ کیلومتر با شهر فاصله دارد.خود شهر ایگواسو در استان "پارانای" برزیل قرار دارد و شامل ٢٧۵ آبشار هست.این آبشارها در مرز کشور آرزانتین-برزیل و پاراگوِیه قرار دارند که بیشترین دید را کشورهای آرژآنتین و برزیل شامل میشوند و در پهنایی معادل ۳ کیلومتر و ارتفاعی برابر با ۸۰ متر قرار دارند و مجموعه این آبشارها از «ویکتوریا» وسیع‌تر و از «نیاگارا» بلندتر و از هر آبشار دیگری در دنیا زیباتر است.

معنی کلمه ایگواسو یعنی:آبهای بزرگ.بزرگترین سد هیدرولیک جهان هم در همینجا ساخته شده است.قبل از اشغال برزیل توسط پرتغالیها،سرخ پوستها در اینجا اقامت داشتند و ایگواسو یک کلمه سرخ پوستی به زبان"آرتا" که زبان آنها بوده،میباشد.

 

چون اینجا مرز ٣ کشور است،١٠٠٠ نفر که در اینجا زندگی میکنند از این مرز آبی رد شده و برای کار به پاراگویه میروند و شب هنگام دوباره به اینجا برمیگردند.چون هزینه زندگی در اینجا کمتر و درآمد در پاراگویه بیشتر است.پلیس مدارک را در مرز چک نمیکند.ابتدا با یک آسانسور برقی به بالای کوه میرویم وسپس راه پله کانی را به طرف آبشارها طی میکنیم تا منظره آنها را به صورت پانارومیک و از نزدیک مشاهده کنیم.دورتادور ما را جنگلهای انبوه پوشانده است.لابلای آنها چیزی شبیه مه دیده میشود که با کمی دقت میتوان فهمید مه نیست.بلکه قطرات ریز آب است که با فشار و حرکت باد از بدنه در حال پایین ریختن آبشار کنده شده و به این سو و آن سو پراکنده میشوند.تا لبه آبشارها پیش آمده ایم.منظره بینهایت نفس گیری است.لبه های مسطح آبشارها آدم را به ترس وا میدارد.اگر از کنار نرده به درون آب بیفتیم مرگمان حتمی است چون فشار آب سریعاما را به لبه آبشار کشانده و بعد به اعماق خروشان آبها سقوط خواهیم کرد.صدای ریزش آب انقدر زیاد است که هیچ صدای دیگری در طبیعت شنیده نمیشود.حتی اگر فریاد هم بزنی هیچ کس نمیتواند صدایت را بشنود.اینجا قدرت لایتناهی با آب است!!!

 هزارها سال قبل از این‌که این آبشارها توسط اروپائیان کشف شود، این منطقه مکان مقدس به خاک‌سپاری برای بومی‌هایی بود که به صورت قبیله‌‌ای در این اطراف زندگی می‌کردند. آبشارها در سال ۱۵۴۱ میلادی توسط Don Alvaro Nunez  کشف شد و با این‌که او نام
Saltos Do Santa Maria را بر روی آن‌ها نهاد، اما روح قبیله حافظ نام شد و واژه «ایگوآسو» به معنای «آب‌های بزرگ» تا همین امروز باقی ماند.اینجا را "Devil's Throat " مینامند.جایی که شناگران ماهر بالای کوه میروند و دایو میکنند( خود را به پایین پرتاب میکنند). واقعا شجاعت میخواهد.

آبشار نوردی به پایان میرسد برای صرف نهار به بالا میرویم و در رستوران porto canoas که به صورت بوفه است نهار میخوریم.رستوران منظره زیبایی رو به آبشارها و کشور آرژانتین دارد.به طوریکه پرچم آن کشور دیده میشود و حتی میتوانیم توریستهای آن سوی مرز را هم ببینیم.

ارک جنگلی ایگواسو

سوار واگنهای توریستی رنگی و خوشگلی میشیم و راه به درون قلب جنگل میبریم. ما در پارک  جنگلی ایگواسو هستیم و قرار است که برای  rafting به کنار آبشارهای معروف دریاچه برویم.حدود ٣ کیلومتر که جلو میرویم راه ،دیگر مناسب برای رفتن با واگن نیست.از اینجا به بعد باید ۵٠٠ متر پیاده روی در قلب جنگل را انجام دهیم.

تجربه بینظیری است پیاده روی در جنگلهای استوایی و دیدن درختان عظیم و سر به فلک کشیده آن.لابلای آنها انواع پروانه ها و حشرات دیده میشوند و گونه هایی از آنها برای ما ناشناخته اند.یکی از چیزهای قابل توجه تارعنکبوتهای بسیار عظیمی است که لابلای شاخ و برگ درختان بافته شده اند و ما باید از زیر آنها رد شویم.

ماجرا زمانی هیجانی میشود که درست بالای سر ما یک عنکبوت بسیار درشت راهش را به پایین میگیرد و صاف نوک دماغ ما سر درمیاورد.به هیچ عنوان نباید به این عنکبوتها نزدیک شد چون بعضی از آنها سمی و بسیار خطرناک هستند.بخشهایی از جنگل را باید کوهپیمایی کنیم.در این قسمتها پله هایی تعبیه شده تا راحت تر بتوانیم بالا و پایین رویم.البته نوع آب و هوا که شرجی است کمی مارا که عادت به این نوع آب و هوا نداریم کلافه میکند.به مقصد میرسیم.اسکله ای که رو ی دریاچه بناشده تا مارا سوار قایقهای rafting کند.هر قایق ظرفیت حدود ٢٠ نفر سرنشین را دارد.قبل از سوار شدن به قایق، لباسهای ضدآب که درواقع پلاستیکهای بلندی هستند به تنمان میکنیم.کفشها را درمیاوریم و به همراه ساعت و دیگر چیزهایی که نمیخواهیم خیس شوند در کنار اسکله قرارشان میدهیم.به هرکداممان جلیقه های نجات میدهند.از قرار یک هیجان بزرگ در انتظار ماست.دوطرف ما، جنگل و آبشار است و قراره که ما به درون آن آبشارها برویم که از دور قابل دیدن هستند.به ما کیسه هایی داده اند که دوربینهایمان را در آن لحظه از خطر خیس شدن محافظت کند.هیجان زیادی دارد.موجها سنگین و بلندند وقایق ما را به بالا و پایین پرت میکنند.دقیقا مثل تصاویری است که از تلویزیون میبینیم و مسابقات رفتینگ را نشان میدهد.واقعا هیجان دارد.هر قایق ٢ قایقران بسیار متبحر دارد که قایق را روی موجهای خروشان به جلو میرانند بدون اینکه قایق چپه شود.حتی الامکان هم از صخره های درون آب دوری میکنند تا اگر کسی به درون آب پرت شد با آنها برخورد نکند.آب خروش بسیار زیادی دارد.

به آبشارها نزدیک میشویم.دیگر نمیتوانیم بیشتر از این عکاسی کنیم.از همین فاصله قطره های آب مثل سوزن به  صورتهایمان برخورد میکنند.قرار است به زیر آن آبهای خروشان برویم.باور نکردنی است اما انجام میشود.تماما خیس آب شده ایم.حالا فهمیده ام که چرا بقیه با مایو به قایق سواری آمده اند!انقدر هیجان داردکه به وصف نمیاید.من از اول تا آخر در حال جیغ کشیدن هستم.جیغهای هیجانی!!! اصلا نمیتوان لحظه ای که به زیر آب میرویم را توصیف کرد.قایق کاملا درون آب فرو میرود و دوباره بالا میاید.درهمان حال هم از بالای سرمان آب با فشار هجوم میاورد.فشار آب به حدی زیاد است که نمیتوان چشمها را باز نگه داشت.خدایا چه لذتی دارد!

 

خوب باید بگم عملا لباسهای ضدآب به هیچ دردی نخورد.فقط پول هدر دادن بود.چون ما سرتا پا موش آب کشیده شده از قایق پیاده میشویم.در کنار ساحل چشممان میفتد به کپه رنگارنگ سبز و زرد.جلو که میروم در اوج ناباوری میبینم آنها پروانه هایی هستند که به دور خود میچرخند.باورنکردنی است.

ایگواسو-پارک جنگلی

اولین گشت رسمی شهر ایگواسو دیدار از پارک پرندگان آن است. که در بزرگراه cataratas و لابلای پارک جنگلی ایگواسو قرار دارد. استاندارد این پارک در حد بالاترین استانداردهای جهانی است که در زمینی به وسعت ۵ هکتار و در قلب جنگلهای استوایی ساخته شده است.

این پارک به توریستها،زیست شناسان،پرنده شناسان و عکاسها این امکان را میدهد تا به قلب این پارک جنگلی بروند و بدون هیچ محدودیتی از پزنده ها عکاسی کنند و آنها را بدون هیچ قفس و زندانی مشاهده کنند.

بیشتر از ٨٠٠ نوع گونه پرنده در این پارک وجود دارد که متعلق به برزیل و کشورهای دیگر هستند .برای فهمیدن عظمت این پارک به این مقایسه دقت کنید.کشور ما ایران دارای ۵١٧ گونه پرنده است که از کل انواع پرندگان اروپا رقم بیشتری است.حالا درنظر بگیرید در این پارک بیش از ٨٠٠ گونه!!!! پرنده یافت میشود که رقمی بسیار جالب توجه است.یک نوع توریست در عرصه جهانی وجود دارد که به نام bird watcher شناخته میشوند. اینها کسانی هستند که به اینگونه مناطق میایند صرفا برای دیدن پرندگان و عکاسی از آنها.راهنمای تور اینگونه توریستها بسیار گران است و همین برای دولت درآمد خوبی ایجاد میکند در عین اینکه اینگونه از توریستها کمترین خرج را هم برای دولت دارند.فضای داخل این پارک بسیار جالب بود.کل فضا لابلای درختان استوایی ایجاد شده که با دستگاه های ایجاد کننده رطوبت حالت جنگلهای استوایی را شبیه سازی کرده اند.به طوریکه تمام بدنتان هنگام پیاده روی خیس از عرق و رطوبت میشود.فضای بالای سرمان با شبکه های توری بسته شده است تا پرنده ها فرار نکنند اما خود پرنده ها هیچ کدام در قفس نیستند.بلکه لابلای شاخ و برگ درختان لانه ساخته اند.تنها بخش هر گونه، از بخش گونه دیگر با درهای توری جدا شده است زیرا هرکدام تنوع ریستی خود را میطلبند که ممکن است با دیگری تفاوت داشته باشد.مدت زمان گردش در این پارک چیزی حدود ٢ ساعت پیاده روی است.هر لحظه ناگهان ممکن است سرراهتان موجود عجیبی ظاهر شود که بدون ترس از شما حتی روی تنتان هم بنشیند.مثل این پرنده زیبا که راست راست آمد و به دستهای من نوک زد.اما نوک دوستانه تا دردم نگیرد.!یکی از جالب ترین بخشهای این پارک مربوط میشود به قسمت پروانه ها.جایی بسیار حساس که با انواع گلهای استوایی پوشیده شده .شما وقتی وارد اینجا میشوید ناگهان خود را با صدها پروانه روبرو میبینید که دورتان میچرخند و روی سر و صورتتان مینشینند و با بالهای ظریفشان شما را نوازش میکنند.رویایی است باور کنید!این پروانه بزرگترین پروانه اینجاست.برای پی بردن به ابعاد او کافیست جثه او را با ظرف غذایش مقایسه کنید.آنگاه پی خواهید برد که با چه هیولای زیبا و ظریفی طرف هستید.درختان و سایه های زیبایشان و رنگ سبز زنده شان مرا دیوانه میکند.نگاه کنید به بازی نور و ظرافت برگ در تن سیاه جنگل!

یکی از قشنگترین بخشهای این پارک دیدار از قسمت طوطیهای رنگین است.با آن رنگین کمان بالها و آن قیافه های خنده دار و دوست داشتنی و آن عشقی که به هم نوع خود میورزند و آن بوسه های عاشقانه ای که آدم را هوایی میکند بدجور! این طوطی خوشگل با من دوست شد و راضی شد روی دستم بنشیند و تند تند تخمه بخورد.باور کنید از بس سنگین بود من زیر بار تنه او خم شده بودم....خیلی لذت بخش بود جای همه تان خالی دوستان خوبم!

سائوپائولو 

 بنای یادبود آمریکای جنوبیه که حالا تبدیل شده به موزه .در سر در آن مجسمه "سیمون بولیوار" قرار دارد که فرمانده انقلابی و سیاستمدار ونزوئلایی هست و مظهر استقلال طلبی در آمریکای جنوبی به شمار میاید.

هر بخش موزه به یکی از کشورهای آمریکای جنوبی تعلق دارد و در آن صنایع دستی و بخشی از آداب و رسوم آن کشور معرفی شده است..رقص هم جزو جدانشدنی زندگی مردم آمریکای جنوبی است.موسیقی کوبه ای و رقصهای تند آفریقایی و ریتمیک اسپانیایی در هر بخشی از زندگی آنها جریان دارد.

همان طور که قبلا هم گفتم مذهب بخشی از فرهنگ مردم این سرزمینها را تشکیل میدهد.به طوریکه هرجا گام برمیداری تندیسی از مسیح را خواهی یافت.در گردن کمتر برزیلی گردن بندی از صلیب نخواهی دید.

آنچه در فرهنگ آمریکای جنوبی نمود زیادی دارد استفاده از رنگهای تند وتیز است. خصوصا در بافت الیاف پارچه، تضاد رنگها بسیار به چشم میخورد.شنلهای رنگین،کلاه های لبه دار،دامنهای پرچین و شکن،جلیقه های قلاب بافی شده،همه جزیی از نماد پوشاک کهن مردمان آمریکای جنوبیند که امروزه دیگر در شهرها دیده نمیشوند.

مردم آمریکای جنوبی اهل خرافاتند.اهل قصه های جن و دیو و پری و آدمکهای عجیب که تندیسهایشان در ساخت تابلوهای دیواریشان دیده میشود.آثار ادبی آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی هم پر است از قصه های سورآل مثالش هم داستانهای "گابریل گارسیا مارکز" وخصوصا "صدسال تنهایی" است.

و اما فولکس قورباغه ای-این نوستالوژیک عزیز من.در برزیل به هرطرف رو کنید این ماشینها را خواهید دید.انگار بخش جدا نشدنی زندگی مردمانشان هستند.و این هم من با ماشین مورد علاقه ام در کنار یکی از کافه های خیابانی.

سائوپائولو

برزیل کشور مذهبی است و مردمش هم معمولا برای مذهب احترام قایل هستند تا جاییکه در گوشه و کنار شهر یک دفعه میبینی مجسمه ای از مسیح مصلوب قرار داده شده و یکی داره کنارش شمع روشن میکنه....حالا اینجا میتونه وسط یک میدون شلوغ هم باشه. 

برای ادامه گشت به مرکز شهر یعنی محله praca da se  رفتیم.از نظر امنیت باید بگم اینجا و خصوصا این محله اصلا امن نیست.به طوریکه وقتی مترو شهر ساخته شد کلیه اماکن عمومی و تجاری از اینجا به خارج شهر منتقل شد و هم اکنون بیشتر ساختمانها خالی مانده اند.راستش خود راهنمای محلی هم به ما گفت که وقتی هوا تاریک میشه بهتره تو خیابونا نباشیم وما هم از شما چه پنهان ترسیدیم وحرفشو جدی گرفتیم.  مساله دیگه دیدن ساختمونای دیوار نویسی شده بود که تقریبا تمام شهر رو گرفته بودند.انگار اینجا هنر گرافیتی طرفدارای زیادی داره.مردمش روحیه جنجالی و آشوب طلبانه ای دارند اما آدمای بسیار خون گرم و مهربونی به نظر میرسند.

سپس به دیدن کلیسای جامع شهر به نام کلیسای "داسه" رفتیم.بنایی که ساخت آن در سال ١٩٣٠ شزوع شد و ١٩۴۵ به پایان رسید.معماری اینجا کاملا گوتیکه که پر از جزییات بسیار دقیق میباشد.در این سبک معماری، بنا با پنجره های بلند و ستونهای کار شده ساخته شده که همه به سمت اوج آسمان نشانه رفته اند.جالبه که بگم گوتیک در معنا یعنی "آشغال" اما نمیدونم چرا برای این سبک از معماری این نام انتخاب شده.تا قبل از جنگ جهانی دوم گرته برداریهای معماری از اروپا بود اما بعدها از روی معماری آمریکا الهام گرفته شد. دور تا دور فضای بیرونی کلیسا با مجسمه های حواریون مسیح پر شده است که با سنگهای خاکستری رنگ ساخته شده و در هماهنگی رنگی خاصی با خود کلیسا هستند.کفترهای خاکستری هم به این مجموعه تصویر اضافه میشوند.حالا به این پرنده کوچک نگاه کنید که از بین این همه جا ،یک راست رفته و روی انگشت دست مجسمه نشسته است!

در گذشته این بنا خراب شده بود و هزینه لازم برای تعمیر آن وجود نداشت.دولت در یک همیاری جمعی، از مردم و بانکها پول جمع کرد و کلیسا را دوباره بازسازی کرد.در کلیسا نقش عدد ٣ یا همان پدر-پسر و روح القدس نمود زیادی دارد.ایوان و پنجره هاهریک به سه قسمت تقسیم میشوند.تصاویر انجیل نیز بر روی پنجره ها نقاشی شده است که نور را بر روی محراب بازتاب میدهند.محراب کلیسا هم برخلاف مسجد محدبی شکل است.کلیسا را هیچ گاه هم سطح زمین نمیسازند بلکه چند پله بالاتر از زمین، بنا را قرار میدهند.همچنین هیچ وقت در بنبست ساخته نمیشود بلکه در فضاهایی قرار دارد که بنا از سه طرف بتواند در خروجی داشته باشد.این یکی از خروجیهای کلیسا است که درب آن و صلیب رویش در تقابل با نور بیرون منظره شگرفی را ایجاد کرده اند.انگار قرار است یک معجره نورانی از در وارد شود.بعد از کلیسا به دیدن خانه صورتی رفتیم.جاییکه مقر پادشاهان پرتغالی بوده است.درسال١۵٠٠ میلادی و به دنبال تصرف اینجا توسط پرتغالیها، شاه در این مکان سکونت میگیرد.پس از مدتی شاه عزم برگشت به کشور پرتغال را میکتد اما پسرش راضی به بازگشت نمیشود.چون "همیشه پای یک زن در میان است".بله شاهزاده عاشق زنی در این سرزمین میشود که حاضر به ترک وطنش نیست.شاه ارتش را برای برگرداندن پسرش به اینجا میفرستد.شاهزاده ارتش را با خود همراه میکند و به همراه معشوقه اش در همین محل بر علیه شاه پرتغال یا همان پدرش شورش میکند.اعلام استقلال میکنند و کشور برزیل از همینجا ایجاد میگردد.

 

اینها پلیسهای برزیلی هستند با اسبهایشان!!!!همه جا سروکله پلیس دیده میشود.به خاطر امنیت پایین.در واقع اینجا شهر بهم ریخته ای پر از اراذل و اوباش است پس یادتان باشد هوس نکنید تک و تنها در خیابانهایش پرسه بزنید.راستی ترافیک و نوع رانندگیشان هم عین ماست.اصلا راستش را بخواهید یک جورهایی از نوع بینظمی و هرت و پرتی انگار خود ما هستند.آدم احساس غربت نمیکند!!!!!!

 بازارهای محلی در سطح شهر پراکنده اند و دست فروشها به صورت غیر قانونی روی زمین بساط پهن کرده اند و از دست پلیس مدام در تعقیب و گریزند.راستی بد نیست از واحد پولشان بگویم که "رئال" نام دارد و معادل ۵٨٠ تومان ماست.حتما متوجه شدید که رئال شبیه ریال است.بله در واقع واحد پول ما از واحد پول آنها گرفته شده است.رمانی که پرتغالیها جزیره هرمز ایران را به تصرف خود درآوردند این واحد پول را در ایران رواج دادند.

پایتخت برزیل شهر برزیلیا است که شهری صنعتی محسوب شده و عموما محل گردش توریستها نیست.کشور برزیل مرکز اقتصادی آمریکای جنوبی است و سائوپائولو بزرگترین بندر آن محسوب میشود و جمعیتی حدود ١٨٠٠٠٠٠٠ نفر دارد که از نظر اقتصادی و تجاری رقیب شهر ریو محسوب میگردد.

اول از همه در کنار یک بنای یادبود ایستادیم تا به یادگار عکسی بگیریم وشرح کوچکی هم بر تاریخ برزیل داشته باشیم.برزیل کشوری کاملا بومی بود که سرخ پوستها در آن سکونت داشتند.در سال ١۵٠٠ میلادی پرتغالیها از طریق دریا اینجا را کشف و ضمیمه امپراطوری خود ساختند.تا سال ١٨٢٢ این کشور مستعمره پرتغال بود تا سرانجام با مبارزات مردمی و توسط شخصی به نام "گابرائو" آزاد و کشوری مستقل شد که این بنا به یادبود همان استقلال ساخته شده است.

مجسمه یادبود آزاد سازی بزریل

یکی از نکات جالب شهر اختلاط نژادهای مختلف است.در گوشه و کنار افرادی با رنگهای مختلف پوست از نژادهای گوناگون دیده میشوند.از ازمنی تا سوریه ای و اروپایی و لبنانی و ژاپنی و سیاه پوستان آفریقا و سرخپوستان آمریکا همه در کنار همند.به همین دلیل سخت است که یک توریست را از یک بومی تشخیص دهیم.فضای سبز در تمام شهر پراکنده است و انگار در هر گوشه و کنار پارکی وجود دارد باانواع گلها و درختان استوایی که تاکنون چشم من به آنها نخورده بود و همگی برایم تازگی داشت.گل چیزی است که در برزیل زیر دست و پا ریخته است از هر رنگ و نژادی که بگویید حتی ارکیده گران اینجا سر هر کوچه و برزنی دیده میشود و همین چهره شهر را رنگین و خرم کرده است.به سراغ بزرگترین پارک شهر رفتیم و ساعتی در آن پیاده روی کردیم.اینجا انگار همه مردم ورزشکارند.به هر طرف رو میکنی کسانی را میبینی که در لباس ورزش میدوند-راه میروند-دوچرخه سواری میکنند و با حتی لخت روی چمنهای پارک دراز کشیده اند و حمام آفتاب میگیرند.اینجا شهر شادی است.با من همراه باشید تا برزیل رویایی را بگردیم.

پایان

مرتضی مروتی/ هشترود/برزیل: نوامبر 2010

برای دانلود مطالب کلی درمورد برزیل با قالب طراحی شده پی دی اف  اینجا  کلیک کنید!


+ نوشته شده توسط مرتضی مروتی در چهارشنبه 1389/08/19 و ساعت 10:24 |